یکی از مشکلات بی خدایی توسعه نیافتن واژگان مرتبط با این اعتقاد هست.
یکی از جاهایی که خیلی خودش رو نشون میده تسلیت گفتن هست.
فرض کنید دوست نزدیکی عزیزی رو از دست داده. اگر مذهبی بودید می گفتید خدا بیامرزدش. الان چی میشه گفت؟ وقتی اعتقاد داری که اون الان هیچ شده همون طور که قبل از تولد هیچ بوده. اگه اینو به دوستت بگی احتمالا شاکی میشه.
Permalink   

دینامیک رابطه انسانی – قسمت دوم: پیدا کردن مقدار بهینه مهریه
دینامیک رابطه انسانی – قسمت دوم: پیدا کردن مقدار بهینه مهریه

در این پست، با کمی بسط دادن مدل قبلی سعی می کنیم نتایج جالبی از آن بگیریم.

در مدل قبلی، فرض کردیم که بعد از رسیدن کیفیت رابطه به صفر، جدایی اتفاق می افتد. ولی این فرض چندان واقع بینانه نیست. جداشدن برای دو طرف هزینه هایی در پی دارد که ممکن است باعث شود آنها حتی بعد از منفی شدن کیفیت رابطه مایل به جدایی نباشند. این هزینه ها می توانند مادی یا روانی باشند. به عنوان مثال در رابطه ای که یکی از افراد وابستگی مالی به دیگری دارد، بعد از جدایی از نظر مالی بدون حامی خواهدبود. بنابراین تا زمانی که منفعت «تامین مالی بودن» به هزینه ی «تحمل رابطه ی نامطلوب» بچربد، ترجیح می دهد رابطه را حفظ کند.

تا اینجا ما مدل را برای یک رابطه پارتنری شرح دادیم ولی مدل به خوبی برای ازدواج قابل تعمیم است.

هزینه های جدایی در ازدواج بیشتر از رابطه پارتنری هستند. اصولا هدف ازدواج همین است که با زیاد کردن هزینه جدایی، دوام رابطه دو نفره را تضمین کند. بعضی از این هزینه ها عبارتند از: برچسب مطلقه خوردن (نوعی شکست در زندگی)، سرزنش شدن توسط نزدیکان، مسائل سرپرستی فرزندان و هزینه مهریه برای مرد.

با این تفاسیر، ازدواج حتی بعد از رسیدن به نقاط منفی شدن کیفیت رابطه ادامه می یابد تا زمانی که دیگر غیرقابل تحمل شود. نقطه ی غیرقابل تحمل شدن رابطه را با Qbar نشان می دهیم که تابعی صعودی از هزینه های جدایی است.
Qbar = f(mehrieh, others)


که others را شرایط فرهنگی-اجتماعی (مثل قوانین طلاق یا میزان قباحت طلاق در فرهنگ) تعیین می کند و آنرا ثابت در نظر می گیریم. البته این عامل هم می تواند مثلا در اثر مهاجرت تغییر کند. طلاق بعد از مهاجرت که پدیده نسبتا شایعی بین زوجهای ایرانی است نتیجه تغییر پیدا کردن این عامل است. ولی ما چون قصد داریم نقش مهریه را برجسته کنیم، Qbar را فقط تابعی از مهریه میگیریم:
Qbar = g(mehrieh)     g’(mehrieh)>0


Hosted by Imged.org

در شکل بالا می بینیم که هزینه های جدایی در ازدواج باعث می شود عمر رابطه طولانی شود. از طرف دیگر از زمانی که کیفیت رابطه منفی می شود تا زمانی که جدایی اتفاق می افتد، زمانی است که با رنج و تحمل برای دو طرف همراه است. مقدار این رنج در شکل بالا در ناحیه زرد رنگ مشخص شده است. اسم آنرا Suffering می گذاریم و با S نشان می دهیم.


حالا یک واقعیت دیگر به مدل اضافه می کنیم. طلاق معمولا تا سن خاصی اتفاق می افتد. طلاق یک زوج 60 ساله اتفاق انگشت شماری است در حدی که در روزنامه ها منعکس می شود. طلاق یک زوج 50 ساله هم بسیار کمیاب است ومن خودم چنین چیزی را به یاد نمی آورم.
فرض کنید در جامعه ای بعد از رسیدن زوجها بهtbar سالگی دیگر طلاق اتفاق نخواهدافتاد.

Hosted by Imged.org

به شکل بالا نگاه کنید. طلاق در نقطه قرمز رنگ اتفاق می افتد. اگر مهریه را بیشتر کنیم، خط –Qbar به پایین منتقل می شود و طلاق دیرتر اتفاق می افتد. می توان مهریه را به اندازه کافی بزرگ کرد که زمان طلاق روی (یا بعد از) زمان tbar منتقل شود. در این صورت طلاقی اتفاق نخواهد افتاد.


تحلیل بالا به ما کمک می کند که مقدار بهینه برای مهریه را پیدا کنیم.

حالت اول: هدف ما این است که رنج (مساحت زرد رنگ در شکل اول) حداقل شود: در این صورت مهریه بهینه برابر صفر خواهدبود.

حالت دوم: هدف این است که طول عمر رابطه حداکثر شود. در این صورت مهریه بهینه از رابطه زیر بدست می آید:
-Qbar = a – b.tbar => g(mehrieh)=-(a-b.tbar) =>
Mehrieh = g_inverse( b.tbar - a)


پس موقع تعیین مهریه باید توجه کرد:
اگر در حال حاضر (ابتدای رابطه) خیلی با هم حال می کنید (a خیلی بزرگ است) مهریه را کمتر بگیرید.
اگر احساس می کنید سرعت افت کیفیت رابطه زیاد است (b بزرگ است) مهریه را بیشتر بگیرید.
اگر در جامعه شما سنی که بعد از آن دیگر طلاق اتفاق نمی افتد کم است، مهریه را کمتر بگیرید.
Permalink   

دینامیک رابطه انسانی
در این پست قصد داریم روابط انسانی از نوع پارتنری را به سادگی مدل کنیم.
می توان گفت هر رابطه از زمان شروع تا پایان یک روند نزولی را طی می کند:
Q = a – bt      a,b>0

که در آن Q کیفیت رابطه را نشان می دهد. وقتی Q به صفر برسد یعنی رابطه به پایان خود رسیده است.

a کیفیت رابطه در ابتدای شروع رابطه را نشان می دهد. زمانی که به اصطلاح ماه عسل رابطه است و همه چی آرومه من چقد خوشبختم (یک نکته بگویم که پنجره اتاق من مجاور یک خیابان تنگ و نسبتا پر رفت و آمد است و من هر روز صدای ضبط ماشینهایی که رد می شوند می شنوم. اگر این ماشینها رو نمونه ای از جامعه تهران بگیریم الان این آهنگی که گفتم آهنگ روز تهران است و قبل از آن هم آهنگ Pure Love آرش این مقام را داشت!)

b نشان دهنده سرعتی است که رابطه به سمت پایان حرکت می کند. b می تواند به عوامل زیادی ربط داشته باشد. مثلا تنوع طلبی طرفین رابطه باعث می شود b بزرگ شود و تفاهم زیاد آنها باعث می شود b کوچک شود.
در یک حالت رویایی که دو فرد رابطه soul mate باشند، b برابر صفر خواهدبود.

اما رابطه قطعا انقدر خطی و قابل پیش بینی حرکت نمی کند و حول این روند کلی نوسان وجود دارد.

تجربه می گوید که اگر این نوسان را سینوسی در نظر بگیریم دور از ذهن نیست. معمولا دوران صمیمیت های زیاد و دوران خشکی رابطه، یکی در میان ظاهر می شوند. پس می توان رابطه بالا را این طور تصحیح کرد:
Q = a – bt + csin(n*t)

که c دامنه نوسانها در رابطه و n شدت بسامد نوسانات را نشان می دهد. ولی آنچه رابطه بالا را از واقعیت دور میکند، ثابت گرفتن دامنه و بسامد نوسانات رابطه در طول عمر رابطه است.

پس بهتر است مدل را این گونه تصحیح کنیم:
Q = a – bt + u      u ~ N(0, sigma2)

یعنی نوسانات رابطه یک پارامتر تصادفی است. واریانس این پارامتر تصادفی (sigma2) بزرگ است (بزرگ در مقایسه با a).

حالا هدف از این مدل چیست؟ هر مدلی یا باید واقعیتی را خوب توضیح دهد یا کمک کند وقایع آینده را خوب پیش بینی کنیم.

نمودار زیر نشان دهنده ی دینامیک یک رابطه فرضی مبتنی بر مدل بالاست.

Hosted by Imged.org

قسمت مهم ماجرا جایی است که با دایره قرمز مشخص کرده ام. در این نقطه، می دانیم که رابطه رو به احتضار است اما یک واقعه غیرمنتظره باعث می شود کیفیت رابطه تا سطح دوران ماه عسل صعود کند. در این نقطه طرفین رابطه می توانند به راحتی گول بخورند و آینده ای برای رابطه متصور شوند. مثلا اگر قبلا کم کم به فکر دل کندن و پیداکردن پارتنر جدید افتاده بودند، حالا ممکن است آن برنامه ها را کنسل کنند. اما اثر این شوک بر رابطه کوتاه است و رابطه روند کلی خود را ادامه خواهدداد و به زودی فرو خواهدپاشید. پس یک فرد عاقل وقتی احساس کرد رابطه به نزدیکیهای نقطه پایان رسیده، نباید فریب این جهش ها را بخورد.
اما دلیل این جهش ها چه می تواند باشد؟ مثالی که الان به ذهن من می رسد رابطه ای است که دو طرف جذابیت جنسی زیادی برای هم دارند اما از نظر موقعیت اجتماعی و زمینه فکری از هم دور هستند. در نتیجه مثلا یک پیشرفت در روابط فیزیکی می تواند کیفیت رابطه را جهش قابل توجهی بدهد ولی نمی تواند رابطه را از سقوط نجات دهد.

یا ممکن است جهش به خاطر این باشد که یکی از طرفین که حفظ رابطه برایش اهمیت بیشتری دارد و متوجه ضعیف شدن رابطه شده است، هدیه بسیار گرانبها یا امتیاز قابل توجهی (مثلا پیشنهاد ازدواج) به دیگری دهد و چند صباحی دوباره توجه و علاقه او را بخرد اما مدل به ما می گوید که در نهایت این کار فایده ای برایش ندارد.

نکته دیگر این است که در بعضی جاها قبل از رسیدن به پایان رابطه، در اثر شوکهای منفی کیفیت رابطه زیر صفر می شود اما رابطه فرو نمی پاشد. مثل دعواهایی که فرد احساس می کند تحمل طرف مقابل برایش غیرممکن شده است ولی بعد با یک تلنگر کوچک رابطه به روند عادی اش بر می گردد تا زمانی که عمر رابطه تمام شود.

در این نمودار به صورت تصادفی در پایان رابطه، منحنی سبز روی نقطه صفر کیفیت رابطه قرار دارد. این یعنی یک جدا شدن خنثی. اگر زیر صفر بود به معنی یک جدا شدن همراه با دعوا و دلِ چرکین، و اگر بالای صفر بود به معنی یک جدا شدن دوستانه بود.

در آینده سعی خواهیم کرد این مدل ساده را بسط دهیم و نتایج عجیبی از آن بگیریم. پس منتظر بمانید... (الکی)
Permalink   

گوش کنید
متنش
Permalink   

اهداف حج را نام ببرید:
.
.
.
.
.
6. مسلمانان که به فضل خدا همگی از برترین ملتها از نظر رعایت بهداشت هستند گرد هم آمده و جدیدترین بیماریهای اپیدمیک را با یکدیگر share کرده و به عنوان سوغات به کشور خود ببرند.
Permalink   

David Frost: Are you really saying the President can do something illegal?
Richard Nixon: I'm saying that when the President does it, that means it's *not* illegal!
David Frost: ...I'm sorry?
Permalink   

چرا از مرگ ندا بیشتر اندوهگین می شویم؟
- چون از لحظه تیر خوردن تا جان دادن او را می بینیم.
- چون جوان و زیبا بوده.
تحلیل من این است:
اگر در دنیا فقط 5 زن و یک مرد باقی مانده باشند در یک سال امکان تولد 5 نفر جدید وجود دارد ولی اگر 1 زن و 5 مرد باقی مانده باشند در یک سال حداکثر یک نفر جدید متولد می شود (با کنار گذاشتن فرض چندقلوزایی)
به عبارت دیگر اگر زن و مرد دو عامل تولید باشند، marginal product زنان همواره ثابت است اما marginal product مردان با زیاد شدن تعداد مردان نزول می کند. از این رو زن در فرآیند تولیدمثل عامل ارزشمندتری است. احتملا به این خاطر بوده که در تقسیم کارهای ابتدایی، کارهای پرخطری مثل شکار و جنگ به مردان سپرده شده بوده.
امروز با زیاد شدن جمعیت اگرچه خطر انقراض نسل بشر وجود ندارد اما ارزشمندتر بودن جان زنان (به خصوص زنان جوان) مثل یک کد اخلاقی در جوامع باقی مانده.
Permalink   

لینکها:
صفحه اول وبلاگ    بالاترین   

لینکدونی:

وبلاگها:

جدیدترین پستها:
یکی از مشکلات بی خدایی توسعه نیافتن واژگان مرتبط ب...     دینامیک رابطه انسانی – قسمت دوم: پیدا کردن مقدار ب...     دینامیک رابطه انسانی     گوش کنید متنش     اهداف حج را نام ببرید: . . . . . 6. مسلمانان که به...     David Frost: Are you really saying the President c...     چرا از مرگ ندا بیشتر اندوهگین می شویم؟     Hometown Glory Round my hometown Ooh the people I...     ENEMY: I don't have to ask. You brought them here....     finger quote    

آرشیو:
May 2005     June 2005     July 2005     August 2005     November 2005     December 2005     January 2006     February 2006     March 2006     April 2006     May 2006     June 2006     July 2006     August 2006     September 2006     October 2006     November 2006     December 2006     January 2007     February 2007     March 2007     April 2007     May 2007     June 2007     July 2007     August 2007     September 2007     October 2007     January 2008     February 2008     March 2008     April 2008     July 2008     August 2008     September 2008     October 2008     November 2008     January 2009     April 2009     May 2009     June 2009     July 2009     November 2009     December 2009     January 2010     Current Posts