دینامیک رابطه انسانی – قسمت دوم: پیدا کردن مقدار بهینه مهریه
در این پست، با کمی بسط دادن مدل قبلی سعی می کنیم نتایج جالبی از آن بگیریم.
در مدل قبلی، فرض کردیم که بعد از رسیدن کیفیت رابطه به صفر، جدایی اتفاق می افتد. ولی این فرض چندان واقع بینانه نیست. جداشدن برای دو طرف هزینه هایی در پی دارد که ممکن است باعث شود آنها حتی بعد از منفی شدن کیفیت رابطه مایل به جدایی نباشند. این هزینه ها می توانند مادی یا روانی باشند. به عنوان مثال در رابطه ای که یکی از افراد وابستگی مالی به دیگری دارد، بعد از جدایی از نظر مالی بدون حامی خواهدبود. بنابراین تا زمانی که منفعت «تامین مالی بودن» به هزینه ی «تحمل رابطه ی نامطلوب» بچربد، ترجیح می دهد رابطه را حفظ کند.
تا اینجا ما مدل را برای یک رابطه پارتنری شرح دادیم ولی مدل به خوبی برای ازدواج قابل تعمیم است.
هزینه های جدایی در ازدواج بیشتر از رابطه پارتنری هستند. اصولا هدف ازدواج همین است که با زیاد کردن هزینه جدایی، دوام رابطه دو نفره را تضمین کند. بعضی از این هزینه ها عبارتند از: برچسب مطلقه خوردن (نوعی شکست در زندگی)، سرزنش شدن توسط نزدیکان، مسائل سرپرستی فرزندان و هزینه مهریه برای مرد.
با این تفاسیر، ازدواج حتی بعد از رسیدن به نقاط منفی شدن کیفیت رابطه ادامه می یابد تا زمانی که دیگر غیرقابل تحمل شود. نقطه ی غیرقابل تحمل شدن رابطه را با Qbar نشان می دهیم که تابعی صعودی از هزینه های جدایی است.
Qbar = f(mehrieh, others)
که others را شرایط فرهنگی-اجتماعی (مثل قوانین طلاق یا میزان قباحت طلاق در فرهنگ) تعیین می کند و آنرا ثابت در نظر می گیریم. البته این عامل هم می تواند مثلا در اثر مهاجرت تغییر کند. طلاق بعد از مهاجرت که پدیده نسبتا شایعی بین زوجهای ایرانی است نتیجه تغییر پیدا کردن این عامل است. ولی ما چون قصد داریم نقش مهریه را برجسته کنیم، Qbar را فقط تابعی از مهریه میگیریم:
Qbar = g(mehrieh) g’(mehrieh)>0
 در شکل بالا می بینیم که هزینه های جدایی در ازدواج باعث می شود عمر رابطه طولانی شود. از طرف دیگر از زمانی که کیفیت رابطه منفی می شود تا زمانی که جدایی اتفاق می افتد، زمانی است که با رنج و تحمل برای دو طرف همراه است. مقدار این رنج در شکل بالا در ناحیه زرد رنگ مشخص شده است. اسم آنرا Suffering می گذاریم و با S نشان می دهیم.
حالا یک واقعیت دیگر به مدل اضافه می کنیم. طلاق معمولا تا سن خاصی اتفاق می افتد. طلاق یک زوج 60 ساله اتفاق انگشت شماری است در حدی که در روزنامه ها منعکس می شود. طلاق یک زوج 50 ساله هم بسیار کمیاب است ومن خودم چنین چیزی را به یاد نمی آورم. فرض کنید در جامعه ای بعد از رسیدن زوجها بهtbar سالگی دیگر طلاق اتفاق نخواهدافتاد.

به شکل بالا نگاه کنید. طلاق در نقطه قرمز رنگ اتفاق می افتد. اگر مهریه را بیشتر کنیم، خط –Qbar به پایین منتقل می شود و طلاق دیرتر اتفاق می افتد. می توان مهریه را به اندازه کافی بزرگ کرد که زمان طلاق روی (یا بعد از) زمان tbar منتقل شود. در این صورت طلاقی اتفاق نخواهد افتاد.
تحلیل بالا به ما کمک می کند که مقدار بهینه برای مهریه را پیدا کنیم.
حالت اول: هدف ما این است که رنج (مساحت زرد رنگ در شکل اول) حداقل شود: در این صورت مهریه بهینه برابر صفر خواهدبود.
حالت دوم: هدف این است که طول عمر رابطه حداکثر شود. در این صورت مهریه بهینه از رابطه زیر بدست می آید:
-Qbar = a – b.tbar => g(mehrieh)=-(a-b.tbar) => Mehrieh = g_inverse( b.tbar - a)
پس موقع تعیین مهریه باید توجه کرد: اگر در حال حاضر (ابتدای رابطه) خیلی با هم حال می کنید (a خیلی بزرگ است) مهریه را کمتر بگیرید. اگر احساس می کنید سرعت افت کیفیت رابطه زیاد است (b بزرگ است) مهریه را بیشتر بگیرید. اگر در جامعه شما سنی که بعد از آن دیگر طلاق اتفاق نمی افتد کم است، مهریه را کمتر بگیرید.
|