David Frost: Are you really saying the President can do something illegal?
Richard Nixon: I'm saying that when the President does it, that means it's *not* illegal!
David Frost: ...I'm sorry?
Permalink   

چرا از مرگ ندا بیشتر اندوهگین می شویم؟
- چون از لحظه تیر خوردن تا جان دادن او را می بینیم.
- چون جوان و زیبا بوده.
تحلیل من این است:
اگر در دنیا فقط 5 زن و یک مرد باقی مانده باشند در یک سال امکان تولد 5 نفر جدید وجود دارد ولی اگر 1 زن و 5 مرد باقی مانده باشند در یک سال حداکثر یک نفر جدید متولد می شود (با کنار گذاشتن فرض چندقلوزایی)
به عبارت دیگر اگر زن و مرد دو عامل تولید باشند، marginal product زنان همواره ثابت است اما marginal product مردان با زیاد شدن تعداد مردان نزول می کند. از این رو زن در فرآیند تولیدمثل عامل ارزشمندتری است. احتملا به این خاطر بوده که در تقسیم کارهای ابتدایی، کارهای پرخطری مثل شکار و جنگ به مردان سپرده شده بوده.
امروز با زیاد شدن جمعیت اگرچه خطر انقراض نسل بشر وجود ندارد اما ارزشمندتر بودن جان زنان (به خصوص زنان جوان) مثل یک کد اخلاقی در جوامع باقی مانده.
Permalink   


Hometown Glory
Round my hometown
Ooh the people I’ve met
Are the wonders of my world
Are the wonders of my world
Are the wonders of my world
Are the wonders of my world
Permalink   

ENEMY: I don't have to ask. You brought them here. Still trying to prove me wrong, aren't you?
JACOB: You are wrong.
ENEMY: Am I? They come. They fight. They destroy. They corrupt. It always ends the same.
JACOB: It only ends once. Anything that happens before that is just progress.


...پروردگارت به فرشتگان فرمود: همانا من در زمين خليفه و جانشين قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند آيا در زمين كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد كند و خونهائى را بريزد در حالى كه ما تو را حمد و سپاس مى‏گوئيم و تو را به پاكى ياد مى‏كنيم؟ خداوند فرمود: من مى‏دانم آنچه را شما نمى دانيد.
(بقره آیه ۳۰)
Permalink   

finger quote
برای انجام این کار دو دست خود را نزدیک گوش خود برده و ۲ انگشت اشاره و میانی را به بالا و پایین تکان می دهید. با این کار دو علامت نقل قول (" ") در دو طرف سر خود ایجاد می کنید و اعلام میکنید کلماتی که در این زمان بر زبان می رانید نقل قول هستند و نظر خود شما نیستند (احتمالا حتی خلاف نظر شما هستند)

به نظر من این حرکت ضایع است و خوشحالم که فعلا در فرهنگ ما وجود ندارد.
Permalink   

خاطره دکتر حسابی و سیزده به در
یک سال سیزده به در پروفسور حسابی انیشتین، نیوتون، لایبنیتز، پو‌ئنکره و دیگر دانشمندان معاصر و غیرمعاصر را دعوت کرد تا سیزده را وسط چمنهای محوطه دانشگاه پرینستون به در کنند.

وقتی آنها رسیدند دکتر حسابی شروع به درست کردن جوجه کباب کرد. انیشتین محو درست کردن جوجه کباب شده بود و پس از مدتی گفت: این ذغالها خورشید هستند و سیخ مثل زمین است که دور خودش می چرخد. اکنون می فهمم که نیاکان شما ده هزار سال پیش منظومه شمسی را با تقریب خوبی مدل کرده بودند.

بعد از صرف نهار دانشمندان دو گروه شدند و گل کوچک بازی کردند و دکتر حسابی بعد از یک-دو با انیشتین با یک ضربه سهمگین دروازه حریف را باز کرد. در این زمان انیشتین گفت اکنون تفاوت فوتبال تکنیکی کشوری با تمدن ۱۰ هزار ساله را با فوتبال خشک کشورهای تازه به دوران رسیده غربی می فهمم و به ایران لقب برزیل آسیا داد.

عصر موقع خوردن میوه، پروفسور حسابی گیتارش را دست گرفت و آهنگ «اگه یه روز بری سفر» را زد که اشک در چشمان انیشتین حلقه زد و گفت به یاد روزهای اولیه مهاجرتم به آمریکا افتادم و اکنون تفاوت موسیقی فاخر ایرانی با وحشی‌بازی که تحت نام موسیقی در غرب عرضه میشود می فهمم.

بعد از پایان مراسم، انیشتین خواهرش و دکتر حسابی را به یک کلاس خالی برد و گفت دلم می خواهد خواهرزاده ام خون ایرانی در رگهایش جریان داشته باشد.

در تمام طول مراسم بقیه مهمانان (به جز انیشتین) مثل سیاهی لشکرها فقط با هم حرف میزدند و پروفسور حسابی در شان خود نمی دید با کسی جز انیشتین حرف بزند.

از خاطرات دکتر ایرج حسابی پسر پروفسور حسابی
Permalink   

Thus spake Chandler
You know what's weird? Donald Duck never wore pants. But when he gets out of the shower he always puts a towel around his waist. I mean, what is that about?
Permalink   

لینکها:
صفحه اول وبلاگ    بالاترین   

لینکدونی:

وبلاگها:

جدیدترین پستها:
David Frost: Are you really saying the President c...     چرا از مرگ ندا بیشتر اندوهگین می شویم؟     Hometown Glory Round my hometown Ooh the people I...     ENEMY: I don't have to ask. You brought them here....     finger quote     خاطره دکتر حسابی و سیزده به در     Thus spake Chandler     پسرم گل بود... هیچوقت ندیدم به دختری حتی نگاه کنه....     To my ass, for bearing my weight at the book's com...     نی از جدایی‌ها شکایت می‌کند... و گیتار برقی کلا شک...    

آرشیو:
May 2005     June 2005     July 2005     August 2005     November 2005     December 2005     January 2006     February 2006     March 2006     April 2006     May 2006     June 2006     July 2006     August 2006     September 2006     October 2006     November 2006     December 2006     January 2007     February 2007     March 2007     April 2007     May 2007     June 2007     July 2007     August 2007     September 2007     October 2007     January 2008     February 2008     March 2008     April 2008     July 2008     August 2008     September 2008     October 2008     November 2008     January 2009     April 2009     May 2009     June 2009     Current Posts